تبلیغات
چند خــــط بعد از دلتنــــگی...

چند خــــط بعد از دلتنــــگی...

"together for ever"

سکوت عجیبی دارد اینجا


سکوت عجیبی دارد اینجا
تنها من مانده ام و خیال بودنت، خنده هایت و نوشته هایم که ...
با دلم چه کرده ای!؟ با من چه می کنی !؟
دلم برایت تنگ می شود
وقتی می خواهمت
وقتی بلند بلند می خوانمت ونیستی، تنهایی عجیبی است
دیوانه ام می کند گاهی ...
می دانم آرزوی دیدنت فقط خیالیست شیرین ...
کاش اینجا بودی
درست روبروی من!
سکوت می کردیم و در آن سکوت
من جرعه جرعه از شهد نگاهت سیراب می شدم
کاش می دانستی دلتنگی با دلم چه ها می کند
کاش می دانستی دلم ....


[ پنجشنبه 26 بهمن 1391 ] [ 03:05 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

بی تو نام ِ من اندوه است!

بی تو بادی نمی‌وزد

بارانی نمی‌آید؛

بی تو نام ِ من اندوه است!


[ پنجشنبه 26 بهمن 1391 ] [ 03:05 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

و تمام لحطه هایم پوچ میشود

و تمام لحطه هایم پوچ میشود 

و دود میشود.!

و هیچ نمیماند!

جز ته مانده ی سیگاری در فنجان نیمه پر چای!

و سینه ای که هر شب از ان صدای سرفه بر می خیزد!!


[ پنجشنبه 26 بهمن 1391 ] [ 03:04 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

آدم از تلخی این تجربه ها میفهمد

آدم از تلخی این تجربه ها میفهمد
كه به زیبایی آیینه نباید دل بست

ناگزیرم كه به این فاجعه اقراركنم
خوابهایی كه ندیدم،به حقیقت پیوست

كاری از دست دل سوخته ام ساخته نیست
قسمتم در به دری بود همین است كه هست

در دلم هرچه در و پنجره دیدم، بستم
راه را بر همه چیز و همه كس باید بست


[ پنجشنبه 26 بهمن 1391 ] [ 03:04 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

خدایا

خدایا

مارو ببخش كه در كار خیر

یا "جار" زدیم...

یا "جا" زدیم...



[ پنجشنبه 26 بهمن 1391 ] [ 03:04 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

یک صحرا گذشته است !!

نبودنت را دارم با ساعت شنی اندازه میگیرم
یک صحرا گذشته است !!


[ پنجشنبه 26 بهمن 1391 ] [ 03:03 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

می دانی بی تو زندگی رنجی بیش نیست ؟


مخاطب خاصی دارد 

برای تو مینویسم عزیز روزهای تنهاییم عزیز همیشگی ام آری برای تو که با تمام غمهای دلت باز هم دریای محبت و عشق هستی برای تو بخوان آرام جانم  

میدانی این شبها سخت میگذرد نمیدانم عقربه ها مسابقه دارن یا نگاه من تند میدود به دنبال ساعت رسیدن به نگاه پاکت اما هر چه هست دوست دارم من این تند دویدن را دوست دارم میشود اول شوم و زود تر از عقربه ها به تو برسم..... 


می دانی بی تو زندگی رنجی بیش نیست ؟

می دانی بی حضور تو ... آسمان هم دیگر آبی نیست ؟

می دانی که دریای دلم

با یاد تو بی تاب می شود ؟

می دانی کویر روحم در فراق تو ... تشنه است ؟

می دانی که من ... در سکوت خود تنها هستم ؟

آری

تو می دانی ...

تو همه چیز را می دانی

چون همواره یادت را

با باد خیال به سویم رهسپار می کنی




[ پنجشنبه 26 بهمن 1391 ] [ 03:03 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

همیشه عاشقت بودم.

برای کشتن من نقشه لازم نیست
اگر ترکم کنی ،بسیار خواهم مرد.
اگر خواهان این بودی
که در دم محو گردم از سر راهت
نرو ، هرگز ،
نیازی نیست،
یعنی این کوچ،
اجباری نیست
بعد از آن روزکه لبخند تو را
بر رخ فرهاد دگر دیدم ،
بدان در دم،
از تمام روزگارت محو خواهم شد.
چه می خواهی دگر ، نابودِ نابودم
فقط یک لحظه ، یک دم...
من ...
من ...
همیشه عاشقت بودم.


[ شنبه 21 بهمن 1391 ] [ 07:18 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

چند خط بعد از دلتنگی

چند خط بعد از دلتنگی

چند خیابان بعد از آشفتگی و دلهره

چند پله نرسیده به سقوط

پشت دیوار محبتت

ایستاده ام!

ببین چه ساده نشانی ها را برایت می نویسم!!!


[ شنبه 21 بهمن 1391 ] [ 07:16 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

اجباریست....

در خلوت من خیال سبزت جاریست

این قسمت بی تو بودنم

اجباریست....


[ شنبه 21 بهمن 1391 ] [ 07:15 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

برای ِ نوشتن ِ غم ...

برای ِ نوشتن ِ غم ...
دو حرف خیلی کم است انگار ... ،
" غ َ م " را ...
باید با تمام ِ حرف های ِ دنیا نوشت ...


[ جمعه 20 بهمن 1391 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

انتظار را از کوچه های بن بست بیاموز

انتظار را از کوچه های بن بست بیاموز



که دل خوش به تماشای هیچ رهگذری نیستند



چشم به راه آمدن کسی می نشینند که



اگر بیاید ، ماندنی ست


[ جمعه 20 بهمن 1391 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

این شب ها

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک
گاهی انتظار...

این سهم چشم های من است.

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
سكوت...

این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان!



[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 06:23 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

آسمـان گـریـه ....

باران کـه میبـارد……

دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود…

. راه می افـتم …

بـدون ِ چـتـر …

من بـغض می کنـم …

.آسمـان گـریـه ..



[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 06:22 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

وقتی عشق فرمان می دهد...

وقتی عشق فرمان می دهد،

« محال» سر تسلیم فرود می آورد



[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 06:19 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

عکس تو را...

عکس تـــو را


به سقف آسمان سنجاق میکنم


حال که این روزهــا


از فرط دلتنــــگی


چشمانم مدام رو به آسمـــان است


بگذار تـــو در قـاب چشمانم باشی...




[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 06:12 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

خراب تر از این نمی شوم

می شمارم

دانه دانه باران را

در خیابانهای بی تـــو....

وقتی

آوار می شود ،

جنونی که تازگی ندارد،،

بر ســـرم ...

خراب تر ازین نمی شوم ، این روزها ... 
 




[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 06:12 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

هـر طور راحـتـى!

کـاش مـی فـهـمیـدی

قـهـر میـکنم

تـا دسـتـمو مـحـکمتر بگیـری و بـلـنـدتـر بـگـی

بـمون...

نـه ایـنـکـه شـونـه بـالا بــنـدازی و آروم بـگـى 

هـر طور راحـتـى!



[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 06:10 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

هر کس که میگوید

هر کس که میگوید

هیچ کس مرا دوست ندارد

منظورش همان کسی است که برایش همه کس است..!



[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 06:09 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

شاید...

شاید میان این همه نامردی باید شیطان را ستود که دروغ نگفت . .

جهنم را به جان خرید اما

تظاهر به دوست داشتن آدم نکرد


[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 06:08 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

امید به خدا با ماست ...

قابل توجه آنهایی که از ساز مخالف و باد مخالف و جریان ناموافق زندگی می نالند وناامیدند:

" باد بادک زمانی اوج میگیرد که با باد مخالف روبرو شود ... "

تو میتوانی ، کافیست اراده و تلاش کنی ،

امید به خدا با ماست ...



[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 02:16 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

خدای خوبی داریم ...

خدای خوبی داریم ...

آنقدر خوب که با هر مقدار بار سنگین گناه ، اگر پشیمان شویم و توبه کنیم باز هم مهربانانه ما را می بخشد ...

و آنقدر بخشنده است که باز فرصت جبران را در اختیارمان می گذارد ...

آری خدای خوبی داریم ...

خدایی که مشتاقانه ما را می نگرد،

با چنین خدای بخشنده و مهربانی ؛ ناامیدی از درگاهش معنایی ندارد ...



[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 02:14 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

خدایا شکــــرت ...

گاهی که میرسم به تَهِ تَه ِخط گرفتاریهام

همونجا که حرفی نمی مونه جز شکایت کردن

چشمامـو میبندم و به بعضی آدمـهـای دیگر فکــر میکنم ...

به  آدماے گرفـــتار تر، مـــریض تر، تنـــهاتر ...

 خدایا شکــــرت ...



[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 02:13 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

چه تلاش بیفایده ای

چه تلاش بیفایده ای؛

خودش رو از قرصهای آرامبخش پر کرده بود ،

اونکه قلبش رو از یاد خدا خالی کرده بود ...



[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 02:12 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

و من از این حرفش چیزی نفهمیدم !

یادمه یکبار یکی گفت : همیشه به حال پرنده ها و پروازشون غبطه خوردم .

بهش گفتم : پس لازمه هر کسی در زندگی حداقل یکبار سوار هواپیما بشه ! حالا واسه چی این حرف رو زدی ؟

کمی سکوت کرد و ادامه داد : بزرگترین و قویترین آدمها و چیزهایی که بوی دردسر ازشون بلند میشه با اوج گرفتن فقط به یک نقطه تبدیل میشن !

در زندگی از چه نقطه هایی که نترسیدیم ...

نقطه ای که در تعریف ریاضی اش گفته شده :  نه طول داره نه عرض و نه ارتفاع ...

با طعن به گیله مرد گفتم : دلت خوشه ها ... من تو زندگی با مشکلاتی مواجهم که آسمونش سهله، به مریخ هم برم بازم برام بزرگ و عظیمند !

تبسمی کرد و گفت : شرط نقطه شدن مشکلات اینه که از زمینش دل کنده باشی و به خدا نزدیک شده باشی ! حالا این شرط رو می پذیری ؟

گفتم : شرط سختیه ؟

گفت : هم بله و هم خیر !

و من از این حرفش چیزی نفهمیدم !



[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 02:12 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

خدایا شکرت ...

داستانش رو که شنیدم گفتم : اتفاق بدی بود !

لبخندی زد و گفت : بله ، ولی می تونست خیلی بدتر از این باشه ! بهرحال خداست و همیشه جای شکرش را باقی میگذاره حتی در بدترین شرایط ...

خدایا شکرت ...



[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 02:10 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

همراهی خدا...

به خاطر بسپاریم که ،
همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است ؛
آرام، بی صدا، همیشگی ...


[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 02:09 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

سخن گفتن با خداوند...

سخن گفتن با خداوند  مانند صحبت کردن با یک دوست پشت تلفن است؛

ممکن است او را در طرف دیگر نبینیم، اما می دانیم که دارد گوش می دهد ...



[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 02:09 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

حسرت نخور

برآنچه گذشت ،

            آنچه شکست ،

                            آنچه نشد ...                        

  حسرت نخور ؛

زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد ...




[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 02:08 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

چگونه میشود...؟

چگونه می شود 

به آن کسی که میرود این سان

صبور

سنگین

سرگردان

فرمان ایست داد؟!


[ پنجشنبه 12 بهمن 1391 ] [ 07:44 ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 8 :. [ ... ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ]