تبلیغات
چند خــــط بعد از دلتنــــگی... - زنــــــ

چند خــــط بعد از دلتنــــگی...

"together for ever"

زنــــــ


 

من بعد از تو متولد شدم... 

من زن ام  

همان حوایی که تو را از بهشت برین آواره ی این کویر اضطراب کرد... 

من همان کینه ی کهنه ی هزاران ساله ام..

گرچه هنوز هم خام فریب های زنانه ام می شوی

وقتی یک جوری به شال قرمزم زل می زنی ... می دانی قرمز رنگ قشنگیست؟

وقتی به خودت اجازه دادی و پاکی ام را فدای هوس هایت کردی باز هم سکوت میکنم

نمی دانم چه مرگم می شود که فریاد نمی زنم تو خیلی وقتها خیلی چیزها را نمیبینی...

شرم چشمانم....و سرخی گونه هایم را وقتی کلمات پاستوریزه نشده ات را روانه ی من می کنی می بینی؟ 

تو از چشمانم فقط مقدار زیبایی اش را می بینی ...غمش را ...... حرفش را نادیده می گیری 

تو همیشه پاک تر از من بودی و من می شوم بلای آخر الزمان... من عصیان می کنم

فقط یاد گرفتی مرا سرزنش  کنی که چرا فاطمه (س)نیستم؟(به من بگو تو چقدر علی ) شدی؟؟!!

من در عصیان فروغ غرق می شوم و تو بی شرمانه می گذری  من دلم را باتو لای همان گل های سرخی 

که نمی دانم برای چند نفر بردی جا می گذارم ...   من دلم را توی چشمانت جا میگذارم وتو راحت می روی 

...روحم زن می شود و تو مرا جا می گذاری...من می آفرینم ...

من با درد می آفرینم و با یک لبخند کودکم عاشق می شوم ...  

من زن می شوم...من مادر می شوم ...من زیبا می شوم ...من احساس می کنم... شعر می گویم ...

من عجیبم ...اشک می ریزم... من فال های حافظ را اگر اسم تو نباشد باور نمی کنم... 

من اگر عاشق شوم ، نمی توانم ...تو اگر عاشق نشوی هم می توانی... 

من اگر بی وفا شوم خائنم و تو ...مردی فقط ... 

مرد ... 

این کلمه ی سه حرفی عجیب برایم سخت می شود گاهی اوقات... 

اگر نخواهمت ...باز هم سایه ات را برای مصلحت می خواهم ...

مصلحتی که مردان قانون نویس تعیین می کرده اند

من، دختر حوا یاد گرفته ام.. عریانی دلم را لااقل بگذارم برای کسی که با دستانش می بخشد 

و با چشمانش می گوید... من دختر همان حوایم...هنوز هم سیب می چینم...

و تو هنوز آدم نشدی...من بعد از تو آمدم ... نمی خواهم دوم باشم ولی ...

اول هم نمی خواهم باشم...سایه ی تو  هم نیستم ... 

من می خواهم زن باشم شانه به شانه ی تو
 


[ یکشنبه 19 خرداد 1392 ] [ 08:57 ق.ظ ] [ سحر ] [ نظرات() ]